
یادش به خیر.شهریور ۷۴ وقتی منتظر توزیع روزنامه ی اطلاعات بودیم.چی قبول میشیم.کجا؟نتایج اعلام شد.پزشکی. واین بهونه ای شد تا چند سالی رو کنار بیشتر از ۸۰ نفر دیگه با عنوان همکلاسی سپری کنیم.هفت سال.هفت سال گذشت و توی این چند ساله خواهی نخواهی به سبب ارتباطات روزانه و دیدن شادیها و غصه های پیدا و پنهون همدیگه ،به همدیگه تعلق خاطری پیدا کردیم.این تعلق خاطر تا جایی پیش رفت که وقتی خبر فوت حمید عزیز رو شنیدیم مثل خواهر و برادر داغدیده واسه اش گریه کردیم و ...
بگذریم

هفت سال درس خوندیم و مخ ترکوندیم و... گذشت و... خاطراتش موند.یادش به خیر کلاسهای زنده یاد دکتر ملک نیا که براووهای کلاسش دوباره فول انرژِیت می کرد.بچه ها چند درجه این ؟پرسیدن دکتر پاسالار،کلاس آناتومی و کارگاه بیوشیمی وگایتون و میکروسکوپ و شرح حال و آزمایش و مورنینگ ریپورت و...
باری ...
به قول حافظ : همگی بر لب دریای فناییم ای دوست ـ فرصتی دان که زلب تا به دهان این همه نیست
